المحقق السبزواري
117
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
جانب خداى عز و جلّ خبر داده ، به وجهى كه در هيچچيز از آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله خبر داده او را شكّى در حقيقت آن نباشد . اين است مرتبهء اوّل از مراتب ايمان ، و در فصلى ديگر بيان اختلاف مراتب و درجات ايمان خواهيم كرد . و هرگاه كسى به زبان اقرار كند به خدا و رسول و به دل اعتقاد نداشته باشد ، از جملهء منافقان است و حال منافق از كافر بدتر است . و اصل اوّل از اصول دين ، معرفت خداست - تعالى شأنه - و مقصود از ايجاد جميع كاينات و آفرينش جميع مخلوقات حصول اين اصل است . يعنى ، شناخت و معرفت الهى چنانچه خداى عز و جلّ فرموده : اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً « 1 » يعنى : « خدايى كه آفريد هفت آسمان و از زمين مثل آنها - يعنى ، هفت طبقهء زمين نيز آفريد - نازل مىشود امر و حكم الهى در ميانهء ايشان و آنها را جهت آن آفريد كه بدانيد و بشناسيد كه خداى عز و جلّ بر همه چيز قادر و تواناست و اينكه خداى عز و جلّ احاطه كرده است به هرچيز از راه علم . » پس ، در اين آيهء شريفه خداى عز و جلّ فايده و منفعت وجود آسمانها و زمينها را ، شناخت و معرفت الهى ساخت . ليكن ، اين اصل را نهايت نيست و هيچكس به منتهاى سرچشمهء معرفت الهى نرسيده ، و كسى كنه ذات و حقيقت واجب متعال و معبود ذو الجلال را نفهميده ؛ هركس به قدر پايهء عقل و اندازهء فهم خود چيزى فهميده ، و قدرى از شناخت و معرفت تحصيل نموده ؛ و آنچه فهمها و عقلهاى جميع مخلوقات از ملائكه و رسل و انبيا و اوليا و حكما و علما و جنّ و انس از حقايق اين اصل فهم كردند و دانستند و به عبارت درآوردند نسبت آن همه با عظمت و جلالت معرفت آن حضرت ، نسبت قطرهاى است [ 22 آ ] با درياى بيكران كه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ « 2 » يعنى : « تقدير نكردند خداى عز و جلّ را قدر او . » وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً « 3 » يعنى : « از روى علم به خداى عز و جلّ احاطه نمىكنند . » و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله كه افضل عالميان و بهترين مخلوقات هردو جهان است مىفرمايد كه ، « ما عرفناك حقّ معرفتك » يعنى : « نشناختم تو را چنان كه حقّ شناختن
--> ( 1 ) . طلاق : 12 . ( 2 ) . انعام : 91 ؛ حج : 74 ؛ زمر : 67 . ( 3 ) . طه : 110 .